X
تبلیغات
رایتل

اشک حسرت

سئوگیلیم،عشق اولماسا،وارلیق بوتون افسانه دیر
یکشنبه 18 فروردین 1392

کودکی به مامانش گفت: من واسه تولدم دوچرخه می خوام!‎

بابی پسر خیلی شیطون و بازیگوشی بود! اون همیشه همه رو اذیت می کرد...

مامانش بهش گفت:

آیا حقته که یه دوچرخه برات بگیریم واسه تولدت؟!

بابی گفت آره...

مامانش بهش گفت:

برو تو اتاق خودت و یه نامه برای خدا بنویس...

و ازش بخواه به خاطر کارای خوبی که انجام دادی بهت یه دوچرخه بده!


نامه شماره یک:
سلام خدای عزیز.
اسم من بابی هست.
من یک پسر خیلی خوبی بودم و حالا ازت می خوام که یه دوچرخه بهم بدی.

دوستدار تو: بابی


بابی کمی فکر کرد

دید که این نامه چون دروغه کارساز نیست و دوچرخه ای گیرش نمی یاد! برا همین نامه رو پاره کرد...


نامه شماره دو:
سلام خدا.
اسم من بابیه و من همیشه سعی کردم که پسر خوبی باشم.
لطفاً واسه تولدم یه دوچرخه بهم بده.
بابی


اما بابی یه کمی فکر کرد و دید که این نامه هم جواب نمی ده! واسه همین پارش کرد...


نامه شماره سه:
سلام خدا.
اسم من بابی هست.
درسته که من بچه خوبی نبودم ولی اگه واسه تولدم یه دوچرخه بهم بدی قول می دم که بچه خوبی باشم.
بابی


بابی کمی فکر کرد و با خودش گفت که شاید این نامه هم جواب نده! واسه همین پارش کرد...


تو فکر فرو رفت!!!


بعد از مدتی رفت به مامانش گفت که می خوام برم کلیسا!

مامانش دید که کلکش کار ساز بوده؛ بهش گفت:

خوب برو.  ولی قبل از شام خونه باش.

و بابی رفت کلیسا...


یه کمی نشست و وقتی دید هیچ کسی اونجا نیست، پرید و مجسمه ی مادر مقدس رو کش رفت! و از کلیسا فرار کرد...

بعدش مستقیم رفت تو اتاقش و نامه جدیدش رو نوشت!

.
.

.

نامه شماره چهار:
خدا!
مامانت پیش منه...
اگه مامانت رو می خوای، واسه تولدم باید یه دوچرخه بهم بدی!!!





نظرات (42)
نام :
ایمیل : [پنهان می ماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
یکشنبه 18 فروردین 1392 ساعت 12:50 ب.ظ
+ خاطره وبهاره
خاطره

واااااااااااااااااای خدا جون مردم از خنده عجب مطلبی گذاشتی تو دخمل خدایی خیلی باحال بود
دقیقا مثله خودت سعیده یادته ی بار تو یکی از امتحانات میدونستی نمره کم میاری چیکار کردی ی همچین کاری کردی خیلی باحال بود

راستی به سایت محراب هم رفتیمااااااااااااااااا حسابیم ازت تعریف کردیم

بهاره
سیلام چطولی دخمل بابا دمت گرم عجب چیزی نوشتی کلی خندیدم
بحححححححححححح اولم ک شدیم چ شود دیگهههههههههه
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلاااااااااااااام چطوری دخمل چ عجب معلومه حسابی سرت شلوغه هااااااا میگم دیگه چیزی نمونده هااااااااااااااا واااااااااای چ شبی شود جون تو فکر بد نکنیاااااااااا منظوری نداشتم نیتم عروسی و بزنو بکوب بود حالا بگذریم

بابا خاطره ینی اخه آبرومو میبیری من کی همچین کاری کردم من فقط داشتم با خدای خودم اختلاط میکردم ک نمرم بیشتر بشه همین

آره معلومه اینجوری ک تو میگی ببین چ اتیشی سوزوندید خدا بداد من برسه برم ببینم چیکار کردید.

حالا بهاره قش نکنی ی وقت از خنده لازمت داره هاااااااااااا گرفتی کههههههههههههه
یکشنبه 18 فروردین 1392 ساعت 01:44 ب.ظ
+ Fatemeh
ای بابا
امتیاز: 0 0
یکشنبه 18 فروردین 1392 ساعت 02:12 ب.ظ
+ حسین
داستان عالی بود...............
امتیاز: 0 0
یکشنبه 18 فروردین 1392 ساعت 02:33 ب.ظ
+ negar
سلام عسیسم...ممنون تو چطوری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟تو خودزنی نکردی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟چرا دروغ میگی!!!!!!!!خیلیم خودزنی کردی من احساس کردم الان میخوای منو بزنی...
مطلبتم خوبببببببببببببببببببببب بود...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام نگار

تو احساس نکن مطمئن باش میکشمت

مرسی ک اومدی نگار
یکشنبه 18 فروردین 1392 ساعت 05:16 ب.ظ
+ مصطفی
یجورایی " بابی " خود ما هستیم
مائی که دوست داریم به ارزوهامون برسیم بدون اینکه زحمت و تلاشی کرده باشیم

شاید...
امتیاز: 0 0
یکشنبه 18 فروردین 1392 ساعت 08:00 ب.ظ
+ negar
به بزرگی خودم میبخشمت عسیسم...نه کاری ندارم...فدات...باباییییییییییییییییییییییییییییییییییییی...
بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوسسسسسسسس
امتیاز: 0 0
پاسخ:
خیلییییییییییییییی لوووووسیییییییییی نگار

بوووووووووووووووس
یکشنبه 18 فروردین 1392 ساعت 08:04 ب.ظ
+ negar
قهر میشما!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
لوس که همه میگن هستم...ولی نگار خیلی زود قهر میشه...خخخخخخخخخخخخخخخخخ
باشه عسیسم باباییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
امتیاز: 0 0
یکشنبه 18 فروردین 1392 ساعت 08:42 ب.ظ
+ زهرا
خاطراتت را به دست قلبم می سپارم
تا با تپش آن هر لحظه به یاد تو باشم...[گل]
امتیاز: 0 0
یکشنبه 18 فروردین 1392 ساعت 09:43 ب.ظ
+ تنها
سلام
ببخشید شرمنده راستش به اینترنت دسترسی نداشتم نتونستم سر بزنم ببخشید
امتیاز: 0 0
دوشنبه 19 فروردین 1392 ساعت 12:54 ق.ظ
+ حامد hSh
سامولکس

عرض ب حضورتون ک این مطلب 2تا نکته داشت :

1_این که زنان ب شدت حیله گرن آخه از قدیم گفتن
شیطان ک بود بحیله مشهور / گیرد ز زنان همیشه دستور

2_ این ک پسرا چقد باهوشن و از ی چالش برا خودشون موقعیت میسازن!

سعیده جون پ شمام بعله! رو ورقه برا استاد نامه های ... نوشتی؟ از همونا ک ی تیکه {معذرت میخام} آب دهن میریزن ک بگن این اشک چشم بوده!

راستی راستی راستی...

ی سری قضایا هس ک شاید برا اولین بار ازش بی خبرم

این داستانه چی بود رفقای نابابت میگفتن؟ ب قول خودشون این آق مهندسه رو برا چ کاری باید راضی میکردی؟؟؟؟؟؟ ها؟!زود بگو ببینیم.

و اینکه اون قضیه رو ک مشتی{میدونید دیگه بهاره رو میگم} میگفت ب طرف سلام برسون رو فکر کنم فقط خواجه حافظ شیرازی ندونه

راستی خاطی خطر رو تحویل دادن؟ کی بود عروسیش؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سامولکس

بحححح چ عجب اومدی بلخره آقااااااااااااااا حالا واس من شاعر شدی شعر میگی چیه نمیتونی ببینی حیله هامون کار سازه

آره خیلی باهوشییییییییییییییییییییی کاملا درکت میکنم

بابا شما جدی نگیر اینا همینجوری ی چیزی گفتن واس خودشون بنده همیشه درسامو خوب میخونم نیازی هم ندارم واس کسی نامه بنویسم
اینا کلا خوششون میاد حرصه منو در بیارن خفشون میکن آبرو واسم نذاشتن ناکسااااااااااااااااا

خوشم میاد میخای از همه چی سر دربیاری چ ربط داشته باشه چ نداشته باشه حالا بعدا اونور بهت میگم اینجا بگم آبروم رفته یادم بنداز

ن بابا هنو ی چند روزی مونده تا تحویلش بدیم 26 فروردین بححححححح چ شووووووووووووووووود

مرسی حامد جان از اینکه اومدی
دوشنبه 19 فروردین 1392 ساعت 10:01 ق.ظ
+ محراب
سلام سعیده خوبی؟ شرمنده دیر میام . اصلا حوصله هیچ چیزو ندارم . بزرگترین اتفاقه بدی که قرار بود تو زندگیم بیوفته اخرا افتاد
خطمم خاموش کردم
امیدوارم همیشه شاد باشی . پیشه آقا جواد همیشه خوشبخت باشی
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام محراب جان خوبی عزیز؟

دشمنت شرمنده همین ک میای کلی ارزش داره

چی شده محراب؟؟؟؟؟ نبینم رفیقم غمگین باشه اتفاقی اوفتاده

حالا چرا خاموش کردی خب حداقل میتونستم ی جوری ازت خبر بگیرم قضیه چیههههههههههه؟

ممنون محراب جان امیدوارم تو هم همیشه شاد باشی برای تو هم آرزو دارم ک خوشبختی بشیییییییی

مرسی ک اومدی خوشحالم کردی عزیز
دوشنبه 19 فروردین 1392 ساعت 12:29 ب.ظ
+ بهاره
سلاااااااااااااااااام چطولییییییییییییی دخمل شیطون

به به میبینم که رفیقات هرجفتشون تشریف دارن بابا معلومه براشون مهمیاااااااااااااااااا بابا کی بره این همه راهوووووووووو

میبینم ک بازم حامی خفن حس کنجکاویشون گل کرده بابا بگو خلاصش کن دیگه چقدم شماها باهوشین خوشم میاد باهوشیتون تو کارای خلافه مگه نه سعیده

بابا آقا محراب نبینیم شما دچار بی حوصلگییییییییییییی بشین
راستی فهمیدی دیگه چی شد تو تیر ماه هم مارو تحویل میدن هییییییییییییییییییییی عجب روزایی داشتیمااااااااا

مثل همیشه ماچه منو بده بیاد

امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام بهاره جان خوبی؟

آره حامد همیشه حس کنجکاویش گل میکنه ؟/

دقیقا باهات موافقم بهاره

ای بابا بهاره منم بودم حوصله نداشتم

عه جدا چ شود حسابی عروسی افتادیم

بابا بخیال بهاره حوصله ندارم ی خبری شنیدم ک کاش نشنیده بودم
دوشنبه 19 فروردین 1392 ساعت 07:04 ب.ظ
+ خاطره
سامولکس برو بکس حال کردی چی گفتم داشتی

خدایی دیگه ایندفه جمعتون جمع بود فقط من کم بودم ک اومدم

چیه چرا همه گیر دادن ب عروسیه ما چش ندارین ببین والااااااااا اهکی بهاره خانوم دلت خوشه هاااااا تغییر یافت مگه من بمیرم تو دو ماه بعده من عروسی بگیری شرمنده هستم طبق آماری ک بنده همین الان گرفتم افتاد واسه خرداد ماه آخ جوووووووووووووووووووووون دلم خنک شد آخیش راستی سعیده اون قضیه چی شد نتونستی کاری بکنی بابا ی خورده زبون بریز دیگه عجباااااااااا!!!
چرا بچه ی مردمو قول میزنی مگ تو نبودی داشتی زبون میریختی واس استاد هان هان این ب ما میگه رفیقه ناباب خودتی آقاجون ی جورایی احساس میکنم سعیده از وقتی باتو هم کلام شده بیتربیت شده اون وقت ب ما میگه ناباب
راستی سعیده احساس میکنم دوستت محرابو میگم ی خورده ناراحت ب نظر میاد چیزی شده اگه مشکلی داره دعا میکنم زودتر حل بشه امیدوارم ک چیزه مهمی نباشه

خب دیگه واسه امروزخیلی حرفیدم هر دفه میام اینجا اعصابم خط خطی میشه نمیزارین اصلا تو خودم باشم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سامولکس

آره حال کردم دیوونه قاطی کردیاااااااا اینا همه نشانه های استرسه هاااااااا

جان من راس میگی بححححححححححح دختر اینکه عالیه ولی خدایی بهاره شانس نداره هااااااااا نمیدونی چ ذوقی داشت امروز سره کار عین بچه ها شنگول بود همش میگفت ی فرصت دیگه گیرمون اومد واسه عشقو حال

بابا خاطره فایده نداره جواب نمیده همه جورشو امتحان کردم حسرتش ب دلم موند ولی خدایی اینکه براش مهمم عالمی داره حالا بعدها خودت میفهمی چی میگم
خاطره جون اون مسعودت آبرووووو دارمااااااااااا نبررررررررر من فقط ی نمره میخاستم همچین میگی ککککککککککک
آقایون خانومااااا من خیلیم بچه خوفیم چرا حرف در میاری واس بچه ی مردم میزنم ناکارت میکنماااااااااااا دهههههههههههههه
آره خاطره اصلا یادم می اوفتاده حالم گرفته میشه خیلی سخته من میفهمم الان چه حالی داره براش دعا کن روزای سختیو داره

تو کی کم میحرفی اینو بگووووووووو مسییییییییی که اومدی خاطره جونم
دوشنبه 19 فروردین 1392 ساعت 11:30 ب.ظ
+ رضا
اگــر هم بخواهمــــ ..

از این دیوانـه تر نمیشـومــــ ..

گفته بودمــ :

بی تو سخت میگذرد ..

بی انصافــــــ ..!!

حرفمـــ را پس میگیرمـــــ ..

بی تو انگـار اصـلا نمیگذرد
امتیاز: 0 0
دوشنبه 19 فروردین 1392 ساعت 11:30 ب.ظ
+ رضا
روزـها ... ساعتـ ـها ... בقیقـ ه ـها ... و حتـﮯ لحظـ ه ـها ...

تنهــا بـراـی ِ رسیدלּ بـﮧ یڪـ چیـــز سپَرـی مـﮯشونـב

رسیــدלּ بـﮧ رویــایـﮯ اَز جنــس ِ تـــــ ُ ـــو
امتیاز: 0 0
دوشنبه 19 فروردین 1392 ساعت 11:31 ب.ظ
+ رضا
+بازنـבه منم

ڪـــﮧ בر را باز می گذارم

شایــב برگرבے…؟

בزב هم ڪـــﮧ بیایـב

چیز مهمـے برای برבن نمـے یابـב

مهم من بودم

ڪـــﮧ تو برבے….!!!
امتیاز: 0 0
دوشنبه 19 فروردین 1392 ساعت 11:32 ب.ظ
+ رضا
بـــــه چــــه میـــخنــــــــدی تـــــو ؟

بــــه نـگـاهـــــم کــــه مـسـتـــــــانــــه تـــو را بــاور کــــرد

یــا بـــه افـســـــــــونـگــــری چـشـــــمـانت

کــه مـــرا ســـوخت و خــاکـسـتـــــر کــــرد ؟

خـنــــده دار است ، بـخـنـــــــد !!
امتیاز: 0 0
دوشنبه 19 فروردین 1392 ساعت 11:33 ب.ظ
+ رضا
قطارى به سوى خدا میرفت! مردم سوار شدند..... اما وقتى به بهشت رسیدند،همگى پیاده شدند و فراموش کردند که مقصد خدا بود نه بهشت!!!!
امتیاز: 0 0
دوشنبه 19 فروردین 1392 ساعت 11:38 ب.ظ
+ رضا
سلللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللام
چطوری قناری؟؟؟؟؟
وای وای اب نشو فدا همش4تا کامنت بود همین
.
.
.
خب بریم سر قول قرار پارسال
خب اگه تو تراکتوریما بولدزوریم
باعش قرار بزار سر کوچهاوف چه شووووووووود
.
.
.
خب تو این چند وقت نبودیم خوش گذشته؟اساسا...
امتیاز: 0 0
دوشنبه 19 فروردین 1392 ساعت 11:39 ب.ظ
+ رضا
عکس تـــو را


به سقف آسمان سنجاق میکنم


حال که این روزهــا


از فرط دلتنــــگی


چشمانم مدام رو به آسمـــان است


بگذار تـــو در قـاب چشمانم باشی..
امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 20 فروردین 1392 ساعت 12:31 ق.ظ
+ حامد hSh
سامولکس

عههههههه پ این آقا ک قراره.... بشه اسمش مسعوده!

مسعود و خاطی خطر/اصلا بهم نمیخورن ک
اشکال نداره علف باید ب دهن بزی شیرین بیاد

بهاره جان میبینم ک شمارو مثه مرسوله پستی برگشت زدن اشکال نداره بگو دوباره سعی کنن شاید تحویلت دادن! بنده خدا ناراحت شدم کلی خوشحال بود دارن میگیرنش مشتی بهاره رو میگم کلی خورد تو ذوقش!معلومه ک واسه شوهرکردن از بچگی برنامه ریزی کرده بوده! گناه داره نخندین بهش

بعدشم من ناباب نیستم سعیده جونتون همینطوری بود مثه شما شناگرخوبیه آب گیرش نمیاد

راستی سعیده جان امشب با بچه ها پیش محراب بودیم. آره روبراه نیست اما اون قوی تر از این حرفاست مرده مرد!

ایشالله ک هرچی صلاحشه و قسمتشه همونطوری شه!

خب
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سامولکس

چیههههههههه خیلیم بهم میخورن میزنی اسم مزدمو ناقص میکنی بعدش میگی بهم نمیخورن خیلیم بهم میان دهههههههههه

بابا کجاییی تو قرار بود تو تیرماه تحویلش بگیرن ک زودتر شد الان خرداد عروسیشه وااااااااااااای چ شود

بین حامد کفرمو در نیارهااااااااااااااااا قاطی کنم بدمیبنیااااااااااااااا خودتم میدونی باشه خودت خاستیییییییییییییییییی هی هیچی نمیگم فک میکنه خبریه حالا میبینییییییییییییییی اگه من .......

خیلی خوبه ک باهاش بودید میدونم محراب قویتر از ایناس ولی خیلی سخته حامد خیلیییییییی یاده اون موقعای خودم افتادم اگه کاری میتونستم براش میکردم ولی ب هر حال تا شماها رو داره غم نداره ی خورده براش زبون بریز دیگه تو ک خوب بلدی ناقلااااااااا

امیدوارم همونی بشه ک دلش میخاد من ک همیشه سره نماز براش دعا میکنم
سه‌شنبه 20 فروردین 1392 ساعت 01:18 ق.ظ
+ رضا
رای شبهایی که نیستی
دلم فقط باران می خواهد
و سهمی از شعرهای تو...
من راس طلوع هر فصل
دیوان خاطراتت را باز می کنم
و تفالی بر باران شعرهای تو می زنم.

امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 20 فروردین 1392 ساعت 01:19 ق.ظ
+ رضا
سلام اپم
.
.
کمتر از 50تا کامنت قبول نیـــــــــــــــــــــــــــست هاااااااا
امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 20 فروردین 1392 ساعت 09:54 ق.ظ
+ شیما
حَســــــرَتــ ـــــ !
یعنے رو بـﮧ رویــــَــــمـ نِشَستـﮧ اے
وَ باز خیســـــےِ چِشمـــانــَـمـ را ،
آن دَستمآلِ خُشکــِ بے اِحسآس پاکــ کُنــَـــد
حَســــــرَتــ ـــــ !
یَعنے شآنـﮧ هایَتــ دوش بـﮧ دوشـَــــــمـ باشَد
اَما نَتوانــَــم اَز دِلتَنگے بـﮧ آن پَناه بِبـــــــرَمـ
حَســــــرَتــ ـــــ !
یَعنے تــــ ــــو کـﮧ در عینِ بـــــــــودَنتــ
داشتَنتــ را آرزو مے کُنــــَــــم
"""""""""""""""""""""""
خییییییییییییییییییییییلی باحال بود خواهری
امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 20 فروردین 1392 ساعت 06:25 ب.ظ
+ خاطره وبهاره
سلام

ببین سعیده دیگه دارم قاطی میکنم جون تو خون جلو چشامو گرفته زود تند سریع بگو بینم این رضا کیه دیگه دارم جوش میارم عه عه عجب روییییییییی داره نگا میگه چطوری ........ خجالتم خوب چیزیه والاااااااااااا وای ینی قاطی کردم در حد المبیک مگه نبیتمت سعیده کشتمت

خاهشن دلتون واس ما نسوزه دلمون خوش بود دیرتر میریم ک انقد این رفیقه دلبندت دعا کرد ک زودتر مارو نحویل میدن ببین بچه تیکه نداز اعصاب ندرماااااااااااااا ب اندازه ی کافی ضد حال زدن بهمون شما دیگه نزن لطفاااااااا

خاطره : ن میبینم این اصلا چشه دیدنه مارو نداره همه جوره بهمون گیر میده والااااااااااااااا شما بفرما زن بگیر بینیم ب شما میخوره یا نهههههههههه

اتفاقثا سعیده خیلی دخمله خوفیه ماهههه این شمایی ک از را بدرش کردی خدا میدونه ک چ حرفا یادش میدیییییییییی خیلی دوس دارم این گوشیشو کش برم چک کنم ببینم چیاااااااااا توشه نگا چیکار کردی ک الان قاطی کرده دیگه واست خطو نشون میکشهههههههه

بابا خب سعیده بهاره راس میگه این یارو چرا اینجوری باهات حرف میزنه خب بهمون بر میخوره دیگه میزنم ناقصت میکنماااااا صد دفه بهت گفتم با هر کسی مهربون نباش نگاااااااااا آخرش این میشهههههههههههه

راستی برا دوستتم دعا میکنیم امیدوارم هر چه زودتر همونی بشه ک میخاد
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام

بابا جون بهاره من خودمم زیاد نمیشناسم فقط ی هم وبلاگیهههههه چرا جوش آوردی خدا ب دادم برسههههههههههه
بهاره امروز اصلا اعصاب نداریاااااااااااااا خدا ب داد فرزاد برسه اوه ببخشید گفته بودی بگم جناب مهندس فرزاد اونم چ مهندسییییییییی ننش ب قربونش بره

آره خاطره جان دقیقا با این ی مورد موافقم خیلی دوس دارم این زن بگیره تا حرصمو خالی کنم ینی شب و روز واسش نمیزارم البته اینا بی وفان زن بگیرین منو بیخیال میشن دنیا همین دیگه ی عمر رفاقت کن تو همه مورد درکشون بکن بعدش دیگه تمو م ب همین سادگییییییییییییی

مرسی از اینکه حداقل تو قبولم داری ک دخمل خوفیمم خواهشن بیخیال گوشیه ماشوووووووووو ک ی جورایی مثه ناموسمه بد نگا کنی چشتو در میارم
ب جان مادرم با این ی مورد مهربون نبودیم نمیدونم چرا هر کی ب ما میرسه اینجوری میشههههههه

مرسی خاطره از دعات ولی شما ب فکر دخترایی باش ک چشم امیدشون ب اون دسته گلی ک قرارههههههه .......... میدونی دیگه منظورمووووووووووووووووووو ببینم چیکار میکنییییییییییی رکوردت از من بالاتر میره یا ن
چهارشنبه 21 فروردین 1392 ساعت 09:55 ق.ظ
+ شیما
دست هایم خالیست
و درونم سرشار...

پُرم از آرزوهای پوشالی

و دلم خوش است به خواب شیرین شب بو
و رهایی گیسوان بید در دستان وحشی باد...

و چه زیباست،
پشت پا زدن به آن هایی که تو را رنجاندند!

و چه خوب است،
گاه گاهی دروغ بگویی به دلت
و نگذاری که بداند،
بی نهایت تنهاست..
""""""""""""""""""
سلامممممممممممممممم خواهری جونم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام خانومییییییییییییییی

چهارشنبه 21 فروردین 1392 ساعت 12:25 ب.ظ
+ فاطمه
سلام خانومی خوبی ؟

میبینم که رفیقای دلبندمون اینجا هم تشریف دارن

جون تو خیلی خونسردنااااااااااااااا اصلا انگار ن انگار دیگه چیزی نمونده ب عروسیشون تو عشقو حال خودشونن بیچاره من سعیده یادته ی ماه قبل چ حالی داشتم
ولی ی حالی من از اینا بگیرم منو اس مس بارون میکردن !! هستی سعیده ؟؟؟

راستی مطلبتم خیلی باحال بود ولی خدایی خاطره راس میگه هاااااااااا اصلا اتفاق اونروز یادم نمیره

میبوسمت خانومی ب آق مهندستم سلام برسون میخاستم ی چیزه دیگه بگم ک جاش نیست بعدا میگم

بووووووووووووووووووس
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلااااااااااااااااام فاطمه خانوم

تو بگو کجا تشریف ندارن

بابا اینا ب روشون نمیارن وگرنه من میدونم الان چ حالی دارن ولی فاطمه ضایع کردیااااااااااااااا خیلی تابلو گفتی تو ک اصلا هیچییییییی کم مونده بود جا بزنیییییییییییییی دختر بازم صد رحمت ب اینااااااااا

جون فاطمه دیگه این کلمه رو نگو :هستی سعیده؟
یاده یکی می افتم اصلا حساسیت دارم هر کی میرسه ب ما اینو میگه جون مادرت دیگه نگوووووووووو ولی هستم دارم براشون ههههههه

بابا فاطی ینی چی آخه تو هم ک شدی مثه اونااااااااااااا هر چی دلت میخاد گفتی آخرشم میگی میبوسمت میخام نبوسیییییییییییی حالا ما ی کاری کردیم شما هم آبرو واسمون نمیذارینااااااااااااااااا

همون نگی بهتره میدونم چی میخای بگیییییییییییییی هر چی رفیقه نابابه دوره من جمع شدن چیکار کنم از دست شماااااااااااااا
چهارشنبه 21 فروردین 1392 ساعت 04:23 ب.ظ
+ شیما
گاهـــــی ســکــوت

یـعـنـــی کــلــی حــرف !!!

کــه حـــال زدنــش رو نــــداری

مـــی خـــواهــم ســـکــوت کــــنـــم

دیـــگــر نـــای حـــرف زدن نــــدارم... !!
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 21 فروردین 1392 ساعت 07:31 ب.ظ
+ فاطمه
عجب بچه ایه
خیلی خندیدم باحال بود
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 21 فروردین 1392 ساعت 08:04 ب.ظ
+ negar
سلام سعیده جون هستی؟؟؟؟؟؟؟؟؟بازم من به بزرگی خودم میبخشمت...خخخخخخخخخخخخخخخراستی سیستمم قاطی کرده بود هیچی واسم باز نمیشد...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام نگار خوبی/


خوبه خودت قاطی نکردی هههههههههههههه
چهارشنبه 21 فروردین 1392 ساعت 10:55 ب.ظ
+ حامد hSh
سامولکس


عه!

پ اون یکی آقاهه اسمش فرزاده!
فرزاد؟ کی تورو پس داد؟

بهاره جان شما رئالی هستی نباید انقده حرص بخوری جوش در میاری موقع عروسیت بهت میگه چ عروس درب و داغونی
بخاطر خودت میگم!

چرا ناراحت میشی خاطره خانوم من یکم رکم واسه اینه وقتی نمیخوره بگم میخوره؟ میخوره اصلا !باشه آقا میخوره مسعود میخوره خوبه؟

اعهم اونوقت میشه بگی شما از کجا حرفای بدبد سعیده رو شنیدی؟
د همین دیگه خودتو لو دادی!شما وقتی با هم میشینید ی ریز از این حرفای بیتربیتی میزنید حتما دیگه!وگرنه تو از کجا میدونی

راستی چرا جدیدا از کاراتون سر در نمیارم؟
قبلنا ف میگفتید من میرفتم بابلسر میومدم اما الان نه

منظورت از " شما ب فکر دخترایی باش ک چشم امیدشون ب اون دسته گلی ک قرارههههههه ....." چی بووووووووووود؟

سعیده جان شما دیگه چرا! ینی چی بی وفان؟! هنو منو نشناختی دیگه. تو بهترین دوست تو دنیای مجازی منی چطور ممکنه از یادم بری... همیشه درکم کردی مشوقم بودی یادم نمیره اون اوایل آشناییمون چقد از گروه رپمون حمایت میکردی.شاید نباید ی سری چیزا رو اینجا بگم اما چون تو اینجا گفتی منم ی کوچولوشو(فقط ی کوچولوشو) اینجا گفتم.
حیف ک دیگ نمیتونم اینجا بیشتر ازت بگم برات خصوصی میفرستم.اما...

بیخیال!
مواظب خودت باش.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سامولکس

با اجازتون بله طرف اسمش فرزاده اگ دوس نداری بگو عوضش کنیم والاااااااااااا اینجوری ک تو ب این بدبخت بیچاره ها گیر دادی حتما میگی عوضش کن

بابا حامد ب فکر منم باش آخه الان کتکرو من میخورن دیگه ایندفه رفتی رو مخه بهاره و خاطره بیچاره شدم

بابا من کجا حرف بد میزنم اخه چرا شماها اصلا نیتتون آبرو بردنه منههههههههههه اصلا دنیارو بگردی بچه ی بادابتر از من گیرت نمیاد والااااااااااااا بگرد اگ تونستییییییییییییییییییی

ینی الان سر در نیاری بیخیال میشی دیگه هاااااااااااااااااان برو بچه من تو رو میشناسم اصلا بزرگت کردم

میدونم حامد جان تو هم بهترین دوست دنیای مجازی منییییییییی گفتم دیگه بهت شوخی کردم دلگیر نشوووووووووووو بهترین تووووووووو

تو هم مواظب خودت باش ممنون ک اومدییییییییی عزیز
پنج‌شنبه 22 فروردین 1392 ساعت 08:33 ق.ظ
+ ملیح
سلاممممممممممممممممممممممممممممم[لبخند]
خوبی گلم؟
سال نو مباااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااارک انشالله سال خوبی داشته باشی[گل]
ممنون ازاینکه بهم سرمیزنی منم که عذرم موجهه فسقلی ها نمیذارن کهههههههههههههه[ناراحت][گریه]
امتیاز: 0 0
پاسخ:
بابا دنیا رو با همین فسقلیها خوش هسسسسسسسسسسسس
پنج‌شنبه 22 فروردین 1392 ساعت 12:45 ب.ظ
+ خاطره بهاره
خاطره : سلااااااااااااااام سعیده جون خوبی؟

بابا سعیده این اصلا همه جوره با ما مشکل داره هاااااااااااااا خب واس چی گیر میده ب آدم ببخشیدا بنده گفتم سعیده ماههههه کی گفتم حرفای بدشو شنیدم چرا حرف تو دهنه آدم میزاری توووووووووو اصلا ما وقتی دور هم هستیم کلا در مورد مشکلات مملکت حرف یزنم چ جوری حلش کنیم این شمایی ک هرچی حرفه بده یادش میدی مگه نه سعیده

بهاره : سیلام سعیده جون خودم خوفییییییییی؟

وای وای یکی منو بگیره بابااااااااااااااا چقد احساساتی حرف میزنن این ب اون میگه بهترینی اونم ب این میگه بهترینی!!! خدا دیگه فشارم افتاد آقاجون گفته باشماا خصوصی نداریما هرچیه اینجا بگین ما هم ملتفت بشیم اوکییییییییییییییییییی ؟؟؟ جون تو فشارم در رفت سعیده الان دارم آب قند میخورم بابا کی بره این همه راهوووووووووووووووو اصلا کاره سعیده حمایت کردنه درک کردنه این وسط نمیدونم چرا مارو حمایت نمیکنه موندم ؟؟ میگم بیا ی خورده مثه قدیما باشیم هی ناز میکنه واس ماااااااااااا

خاطره: برگشتم ی چی بگم میگم اگ قرار بود تو سر در بیاری از حرفامون خب رک بهت میگفتیم دیگه جون من سعیده نگیاااااااااااااااااا نامردی اگ بگییییییییییییییییی ی شارز دوتومنی واست میفرستم نگیاااااااااااااااااااااا اوکیییییی؟؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلاااااااااام خوشم میاد تا میگم خبریه خودتونو میرسونین ناکسااااااااااا

آره بابا ما اصلا ب فکر مملکتیم مشکل حل میکنیم مشکل بیار حل شده ببر ههههههههههههه البته بیشتر نقشه میکشیم واس مردم تا بعد حلش کنیم

بابا بیخیال بهاره مگه چی گفتم حالا خاهشن مواظب فشارت باش چون ی جا دیگه لازمش داریاااااااااا اصله کاری اونجاس گرفتیییییییییی

بابا کدوم حرفه خصوصییییییییی هر چی بود گفت دیگه این حامد هنو نشناخته اینارووووووووووووو باز قصه شروع شد تازه خلاص شده بودیماااااااا آره همین مونده شما رو حمایت کنم ک آتیش بسوزنی

ای ول خاطره دمت گرم هستم ب شرطی ک بفرستیااااااااااا زیرش نزنیاااااااااااا جون تو لازم دارم موجودیم صفرهههه این آق مهندس هم ک هی یادش میره

خاطره دمت گرم خیلی باحالییییییییییییییییییییییییی دیگه واجب شد بگم ماچووووووووووووو بده بیادددددددد
پنج‌شنبه 22 فروردین 1392 ساعت 02:00 ب.ظ
+ محراب
سلام سعیده خوبی ؟ چرا وبتو اپ نمیکنی؟
گردوخاک گرفته . این چه وضعشه؟

راستی دارم وبمو سرورشو عوش میکنم . به زودی با تغیرات اساسی روبرو میشین

این داستان بابی هم تکراری بود
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام محراب

خب بابا چرا میزنیییییییییییی؟؟؟ اینو خیلی ریلکسم میتونستی بگیاااااااااااا خشن اصلا خوشم نیومد

منتظرتم حتما خبرم کن ببینم چ گلی میخای ب سرت بزنی آقااااااااااا

بابا محراب خب چرا ضایع میکنی آدموووووووو تو ی جا دیگه خوندی من چیکار کنم اصلا امروز خیلی خشن بودیییییییییییییی دارم برات نوبت شمام میرسههههههههههه

بازم ممنون ک اومدییییییییییییییی راستی ساییتم ک باز نمیشه ی وقت نگی نیومدی بخاطر این گفتم چون کلا خشن شدی امروز
پنج‌شنبه 22 فروردین 1392 ساعت 04:01 ب.ظ
+ حامد hSh
سامولکس

خوبی سعیده جونم؟

بعله دیگه اعتراف کردن! واس مردم نقشه میکشید هان؟
باز یاد این شعره افتادم ک :

شیطان ک بود ب حیله مشهور / گیرد ز زنان همیشه دستور


بهاره خانوم شما معلومه خیلی لطیف تشریف داریدا.خوبه اون خاطی خطر ک اصلا این چیزا تو کتش نمیره فقط تو فکر زدخورد و دعوا و خشونته {چی بکشه مسعود}

بعدشم ما خصوصیا مونو گفتیم همین دیشب

ک اینطور تیریپ رشوه بازیه؟ 2هزارو پنجاه تومن شارژ بهت میدم ب من بگو
(البته فکرکنم فهمیدما.خاطی خطر میخواد داداششو داماد کنه؟! یا کسیو براش نشون کرده! ی چیزی تو همین خمیرمایه ها)

ببینید ببینید ببینید.خوب خودتون نگاه کنید.ب حرفهای سعیده دقت کنید.باز میگید من بیتربیتش کردم.با من چرا خوب صحبت کنه ب شما میرسه میگه (( " ی جا دیگه لازمش داریاااااااااا اصله کاری اونجاس گرفتیییییییییی " ))

خب این یعنی چی واقعا؟! من هیچ نگن یکی بیاد بخونه نمیگه اینا چرا اینطورین؟

زشته نکنید بابا.دست از سر این سعیده بردارید حسابی زده جاده خاکی بنده خدا
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سامولکس
سامولکس
بابا ما حالا ی چیزی گفتیم شما زیاد جدی نگیر فقط مشکل حل میکنیم جون تووووووووووووو حالا اون وسط مسطا هم ی کوچولوووووووو هیچی بخدا

اوه کجاشو دیدی حالاااااااااااا ی نمونش بود لطیفتر از این حرفااااااااااس

آره خدا ب داد مسعود برسه بازم صد رحمت ب خودم ی کوچولوووووووو دلم نازکهههههههه زیاد خشن نمیشم هههههه

بابا حامد تابلوووووووو نکن دیگه هی میگم ب فکر آبروی منم باشین اصلا گوش نمیکنیناااااااااااااا

ن بابااااااااااااا اینجورا نیسسسسسسسسسسس قضیه ی چیزه دیگس حالا ببینم ب تو بگم یا نگم بستگی ب خاطره داره اگه بزنه زیره حرفش ک منم اوه اوه اول میزنم ناقصش میکنم دوم رشومو میگیرم سومم دیگه هیچییییییی اینجور فک کنم بنفعم باشه هنوز ک خبری نیس چشم ب گوشیمه تا ی اس از این خاطره برام بیاد ک روحم شاد بشه

بابا تو حالا گیر نده کسی بهم گیر نمیده فقط توییییییییییی گیر دادی ب من بابا بزار کارمو بکنم دیگه فاز منفی نفرس اوکیییییییی؟؟

بابا تو هم بودی میزدی جاده خاکی وعده رشوه بهم شده کی میگذره ک منم بگذرم جون خودم اصلا را نداره نمیشه گذشت از وقتی شنیدم روحم شاد شده

راستی میگم دمتون گرم با این کامنتایی ک واسم میزارین کلی میخندم خستگی از تنم میره عجب رفیقایی دارم من ههههههه



ممنون از کامنتات
پنج‌شنبه 22 فروردین 1392 ساعت 06:55 ب.ظ
+ بهاره
سلام مجدد چطولییییییییی از ساعت 4 ب بعد ب جان مادرم ی بار دیگه منو دمه در منتظر بزاریااااااااااااااا هرچی دیدی از چشه خودت دیدی شیشه های خونتو میارم باییین دههههههههه هیچی نمیگم همش حرصه منو در میاره هر روز باید دمه در منتظر خانوم باشیم

حالا بگذریم بححححححح اینجار بازم رفیقای دلبندت اومدن بابا خبر بدین گاوی گوسفندی اینجوری ک بد میشه آخه میبینم ک ضایع شدی رفتی دنبال کارت بابا خب ی چیزی بنویس تا این محراب جایه دیگه نخونده باشه نیاد اینجا ضایعت کنه ههههههه
آره بابا من خیلی لطیفم ولی خشنم بشم ینی دیگه هر کی باشه نفله شده به به چشم روشن سعیده این چی گفت همین دیشب هان چ غلطی کردییییییییییییییی ببین دیگه دارم قاطی میکنم هی میخام غیرتی نشم نمیزارین دیگه نشونمااااااااااا حالا برو خدارو شکر کن خاطره نیس
راستی اگ گفتی خاطره الان کجاس هیچی بابا کجا میخای باشه رفته مسعود و تیغ بزنه خانوم بازار تشریف داره
آقا جون شما لطف کن ب این جور جمله ها رسیدی چشتو ببند بگذر نخون کاره سختی نیس ک والاااااااااااااا بعدشم الان ینی تو نفهمیدی دیگه هان آره جون عمت ما هم باور کردیم ولی سعیده نفلت میکنم آبروی همه رو بردی

ی وقت قش نکنی از خنده سعیده ی رشوه گیر

آخ دیدی چش شد اصلا حواس واسم نمیذاری ک میبینم ک فاطمه خانوم ما هم تشریف دارن این فاطمه میخاد حاله مارو بگیره برو کنار بزار باد بیاد بابا ریز میبینمتون عدد نیستین

خب دیگه یالا بده بیاد هیچی بابا ماچووووووو گفتم چرا ناجور نگام میکنین .
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام مجدد

بیشین بینم بابا نیس تو هم خیلی نرم باهام رفتار میکنی هر چی موجودی دارم بالا میکشی دیگه انگار هیچی گیرش نمیاد ببین تو شیشه خونه منو بیاری بایین من فکتو میارم بایین اوکییییییییییییی؟؟؟

بابا بهاره بیخیال ب اندازه کافی ضایعم کرد تو دیگه گیر نده

هیچی بخدا اااااااااااااااااا خجالت بکش بهاره آبروموووووووو بردی همچین میگه چ غلطی کردی ک چی شده مثل شماهاااااااااااااا مردم آزاری میکنه از خاب میبرونههههههههههههههه منووووووووو

چیه بهاره جاری بازی میکنی من این خاطره رو ببینم میگم بهش صبر کن ب وقتش شمام فرزادو تیغ میزنی همیچین میگه انگار خودش کم تیغ میزنه

آره بهاره دقیقا باهات موافقم آخه یکی نیس بگه بچه واسه چی میخونییییییییییی اصلا مخش منحرف بشه دیگه خدا میدونه چی میشه بابا ب من چ مگه چیکار کردم نیس شما آبروی منو نبردید منم تو رو نفله میکنم.
ن مواظبم حالا حالا قش بکن نیستم ههههه
آره خب معلومه ک عدد نیستیم چون ما انسانیم بعدشم ببین چ جور حالتونو میگیریم
من نخام ب تو ماچ بدم کی رو باید ببینم هاااااااااان؟؟

بهاره خسته نمیشی اینقد فک میزنی من ک دیگه خسته شدم از فک زدنات
پنج‌شنبه 22 فروردین 1392 ساعت 09:01 ب.ظ
+ negar
سلام سعیده جون خوبی؟امروز نتم تموم میشه تا 2 ماه هم دیگه نمخریم...خعلی ناراحتم 2 ماه تو نت نیستم
ممنون که همیشه بهم سر میزنی..بازم بهم سر بزنیا...فدات گلم
تا2 ماه دیگه بایییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
سلام برسون به بعضیا
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام نگار جان خوبی؟

چ بد نگار تازه داشت بهمون خوش میگذشت

چشم خانومی هر وقت بتونم بهت سر میزنم تا دوباره برگردی

چشم شما هم ب بعضیااااااااا سلام برسون
پنج‌شنبه 22 فروردین 1392 ساعت 10:16 ب.ظ
+ فاطمه
___♥♥♥
__♥♥_♥♥آپم
_♥♥___♥♥آپم
_♥♥___♥♥_________♥♥♥♥آپم
_♥♥___♥♥_______♥♥___♥♥♥♥آپم
_♥♥__♥♥_______♥___♥♥___♥♥آپم
__♥♥__♥______♥__♥♥__♥♥♥__♥♥آپم
___♥♥__♥____♥__♥♥_____♥♥__♥آپم
____♥♥_♥♥__♥♥_♥♥________♥♥آپم
____♥♥___♥♥__♥♥آپم
___♥___________♥آپم
__♥_____________♥آپم
_♥_____♥___♥____♥آپم
_♥___///___@__\\__♥آپم
_♥___\\\______///__♥آپم
___♥______W____♥آپم
_____♥♥_____♥♥آپم
_______♥♥♥♥♥آپم
•..¸.¸.•*'¤°.¸¸.••..¸.¸.•*'¤°.¸¸.••..¸.¸.•*'¤°.¸¸.••..¸.¸.•*'¤°.¸¸.•
•..¸.¸.•*'¤°.¸¸.•سلام آپم زود بیا.... •..¸.¸.•*'¤°.¸¸.•
•..¸.¸.•*'¤°.¸¸.••..¸.¸.•*'¤°.¸¸.••..¸.¸.•*'¤°.¸¸.••..¸.¸.•*'¤°.¸¸.•
امتیاز: 0 0
جمعه 23 فروردین 1392 ساعت 08:15 ب.ظ
+ حسین
راه دوری نرفتم هستم در خدمتتون......
امتیاز: 0 0
شنبه 24 فروردین 1392 ساعت 11:43 ق.ظ
+ شیما
در خاطری که ” تویـــی ” دیگران فراموشند ،

بگذار در گوشت بگویم

” میـــخواهــمــــــــت ” …

این خلاصه ی ،

تمام حرفای عاشقــــانه دنـــیاست …!!!
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 28 فروردین 1392 ساعت 09:04 ب.ظ
+ زهرا
فقط عده ای باران را احساس می کنند...
.
.
.
بقیه فقط خیس می شوند...
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 4 اردیبهشت 1392 ساعت 09:03 ب.ظ
+ زهرا
خیلی خوب بود عزیزم
امتیاز: 0 0